برداشت استاد مطهری از قرآن در مورد دنیا

جمعه 15 بهمن 1389 09:57 ب.ظ   نویسنده : علیرضا خادم      


مطالبی از استاد شهید مطهری از كتاب " بیست گفتار "  در مورد دنیا

                              

1- متداول‏ترین مطلبی‏ كه به عنوان موعظه و نصیحت از زبان دین گفته می‏شود همانهاست كه تحت‏ عنوان مذمت دنیا و بدی دنیا و توصیه ترك دنیا و رها كردن آن گفته می‏شود

 

2- اگر بحث دنیا به‏ طرز خوب و معقولی تفسیر شود ، در تهذیب اخلاق و عزت نفس و بلندی نظر و خوشبختی فردی و حسن روابط اجتماعی مردم‏ مؤثر است

 

3- مواعظ و نصایحی كه تدریجا به‏ شعر یا نثر در  زمینه دنیا پیدا شده غالبا به شكل غلط است  و اثر تخدیر و بی حس كردن را دارد

 

4- قرآن با اینكه دنیا را به عنوان اینكه غایت آمال و منتهای آرزو باشد قابل و لایق برای بشر نمی‏داند ، در عین حال نمی‏گوید كه موجودات و مخلوقات عالم با همه نظاماتی كه دارند و گردشها و حركتها كه می‏كنند باطل است

 

5- اساسا بدبینی به خلقت و آفرینش و به گردش و نظام عالم با فلسفه اسلام‏ ، یعنی با هسته مركزی فلسفه اسلام كه توحید است ، سازگار نیست

 

6- مادیات دنیا ارزش این را ندارد كه هدف اعلی باشد

 

7- محبت دنیا و علاقه به دنیا بد است ، نه خود دنیا

 

8- علاقه‏ای كه بشر به دنیا دارد علاقه فطری و طبیعی است و نباید این علاقه ها را از بین برد

 

9- علاقه به فرزند ، علاقه به پدر و مادر ، علاقه به همسر ، علاقه به مال و ثروت ، همه اینها حكمتهای بزرگی دارد كه‏ بدون اینها اساس زندگی بشر از هم پاشیده می‏شود

 

10 - قرآن كریم همین محبتها را به عنوان نشانه‏های حكمت پروردگار ذكر می‏كند

 

11- اگر محبت همسر بد می‏بود ، در قرآن  به عنوان یكی از نشانه‏ها و آثار حكمت و تدابیر حكیمانه خداوند ذكر نمی‏شد

 

12- آنها كه به تمام دنیا و هستی با نظر بدبینی نگاه می‏كنند و هستی و حیات را شر و تباهی می‏دانند ، راه چاره و راه حلی هم برای سعادت بشر و نجات او ازبدبختی ندارند مگر پوچیگرایی و خودكشی

 

13- آن چیزی كه از قرآن كریم استفاده می‏شود این نیست كه اساسا علاقه و محبت به كائنات بد است

 

14- آنچه قرآن آن را مذموم می‏شمارد ، علاقه به معنی بسته بودن و دلخوش بودن و قانع بودن و رضایت دادن به امور مادی دنیوی است

 

15- قرآن اهل دنیا را اینطور معرفی می كند:

آنهایی كه امیدوار به ملاقات ما نیستند و رضایت داده‏اند به زندگی‏ دنیا و به آن آرام گرفته‏اند و آنها كه از آیات ما غافل‏اند  (7- یونس )

 

16- قرآن می فرماید  :  آیا به دنیا به عوض آخرت رضایت داده‏اید ؟  دنیا نسبت به آخرت  جز اندكی نیست  ( 38 – توبه )

 

17- فرق است بین علاقه به مال و فرزند و سایر شؤون زندگی دنیا و بین قانع‏ بودن و رضایت دادن و غایت آمال قرار دادن اینها

 

18- مقصود دین ، بستن چشمه‏های محسوس مادی نیست ، مقصود باز كردن وكوشش‏ برای جاری ساختن چشمه‏های دیگر است ، یعنی چشمه‏های معنویات

 

19- این منطق كه قرآن كریم درباره دنیا و منع حصر علایق به دنیا و مادیات‏ دارد به سبب یك نوع نگرش قرآن است درباره جهان و درباره انسان

 

20- انسان با این اهمیت ، نباید هدف نهایی خود را دنیا و مادیات قرار دهد و خود را به دنیا بفروشد

 

21- علی (ع) می فرماید  : بد معامله‏ای است كه خود را به دنیا بفروشی

 

22- انسان ظرفیت دیگری دارد ماورای این میلها و عواطف ، و آن ظرفیت كمال‏
مطلوب داشتن است ، ایده‏آل داشتن است . دنیا و مادیات نباید به صورت‏
ایده‏آل و كمال مطلوب درآید

 

23- پیامبران نیامده‏اند میلها را و عواطف را از بین ببرند و سرچشمه آنها را
بخشكانند ، بلكه آنها آمده‏اند دنیا و مادیات را از صورت كمال مطلوب‏
خارج نمایند و خدا و آخرت را به عنوان كمال مطلوب عرضه نمایند

 

بقیه در ادامه ی مطلب

مطالبی از استاد شهید مطهری از كتاب " بیست گفتار "  در مورد دنیا

                              

1- متداول‏ترین مطلبی‏ كه به عنوان موعظه و نصیحت از زبان دین گفته می‏شود همانهاست كه تحت‏ عنوان مذمت دنیا و بدی دنیا و توصیه ترك دنیا و رها كردن آن گفته می‏شود

 

2- اگر بحث دنیا به‏ طرز خوب و معقولی تفسیر شود ، در تهذیب اخلاق و عزت نفس و بلندی نظر و خوشبختی فردی و حسن روابط اجتماعی مردم‏ مؤثر است

 

3- مواعظ و نصایحی كه تدریجا به‏ شعر یا نثر در  زمینه دنیا پیدا شده غالبا به شكل غلط است  و اثر تخدیر و بی حس كردن را دارد

 

4- قرآن با اینكه دنیا را به عنوان اینكه غایت آمال و منتهای آرزو باشد قابل و لایق برای بشر نمی‏داند ، در عین حال نمی‏گوید كه موجودات و مخلوقات عالم با همه نظاماتی كه دارند و گردشها و حركتها كه می‏كنند باطل است

 

5- اساسا بدبینی به خلقت و آفرینش و به گردش و نظام عالم با فلسفه اسلام‏ ، یعنی با هسته مركزی فلسفه اسلام كه توحید است ، سازگار نیست

 

6- مادیات دنیا ارزش این را ندارد كه هدف اعلی باشد

 

7- محبت دنیا و علاقه به دنیا بد است ، نه خود دنیا

 

8- علاقه‏ای كه بشر به دنیا دارد علاقه فطری و طبیعی است و نباید این علاقه ها را از بین برد

 

9- علاقه به فرزند ، علاقه به پدر و مادر ، علاقه به همسر ، علاقه به مال و ثروت ، همه اینها حكمتهای بزرگی دارد كه‏ بدون اینها اساس زندگی بشر از هم پاشیده می‏شود

 

10 - قرآن كریم همین محبتها را به عنوان نشانه‏های حكمت پروردگار ذكر می‏كند

 

11- اگر محبت همسر بد می‏بود ، در قرآن  به عنوان یكی از نشانه‏ها و آثار حكمت و تدابیر حكیمانه خداوند ذكر نمی‏شد

 

12- آنها كه به تمام دنیا و هستی با نظر بدبینی نگاه می‏كنند و هستی و حیات را شر و تباهی می‏دانند ، راه چاره و راه حلی هم برای سعادت بشر و نجات او ازبدبختی ندارند مگر پوچیگرایی و خودكشی

 

13- آن چیزی كه از قرآن كریم استفاده می‏شود این نیست كه اساسا علاقه و محبت به كائنات بد است

 

14- آنچه قرآن آن را مذموم می‏شمارد ، علاقه به معنی بسته بودن و دلخوش بودن و قانع بودن و رضایت دادن به امور مادی دنیوی است

 

15- قرآن اهل دنیا را اینطور معرفی می كند:

آنهایی كه امیدوار به ملاقات ما نیستند و رضایت داده‏اند به زندگی‏ دنیا و به آن آرام گرفته‏اند و آنها كه از آیات ما غافل‏اند  (7- یونس )

 

16- قرآن می فرماید  :  آیا به دنیا به عوض آخرت رضایت داده‏اید ؟  دنیا نسبت به آخرت  جز اندكی نیست  ( 38 – توبه )

 

17- فرق است بین علاقه به مال و فرزند و سایر شؤون زندگی دنیا و بین قانع‏ بودن و رضایت دادن و غایت آمال قرار دادن اینها

 

18- مقصود دین ، بستن چشمه‏های محسوس مادی نیست ، مقصود باز كردن وكوشش‏ برای جاری ساختن چشمه‏های دیگر است ، یعنی چشمه‏های معنویات

 

19- این منطق كه قرآن كریم درباره دنیا و منع حصر علایق به دنیا و مادیات‏ دارد به سبب یك نوع نگرش قرآن است درباره جهان و درباره انسان

 

20- انسان با این اهمیت ، نباید هدف نهایی خود را دنیا و مادیات قرار دهد و خود را به دنیا بفروشد

 

21- علی (ع) می فرماید  : بد معامله‏ای است كه خود را به دنیا بفروشی

 

22- انسان ظرفیت دیگری دارد ماورای این میلها و عواطف ، و آن ظرفیت كمال‏
مطلوب داشتن است ، ایده‏آل داشتن است . دنیا و مادیات نباید به صورت‏
ایده‏آل و كمال مطلوب درآید

 

23- پیامبران نیامده‏اند میلها را و عواطف را از بین ببرند و سرچشمه آنها را
بخشكانند ، بلكه آنها آمده‏اند دنیا و مادیات را از صورت كمال مطلوب‏
خارج نمایند و خدا و آخرت را به عنوان كمال مطلوب عرضه نمایند

مطالبی از استاد شهید مطهری از كتاب " سیری درنهج البلاغه"  در مورد دنیا

 

1- معمولا ‏آنچه از نظر اسلام مذموم و مطرود است علاقه به دنیا است‏ ، این سخن هم درست است و هم نادرست ، اگر مقصود از علاقه صرف ارتباط عاطفی است نمی تواند سخن درستی باشد ، چون انسان در نظام كلی خلقت‏ همواره با یك سلسله علائق و عواطف و تمایلات آفریده می‏شود و این تمایلات‏ جزء سرشت او است ، او خودش اینها را كسب نكرده است.

 

2- حقیقت اینست كه منظور از علاقه به دنیا تمایلات طبیعی و فطری نیست ، مقصود ازعلاقه و تعلق ، بسته بودن به امور مادی و دنیاوی و در اسارت‏ آنها بودن است كه توقف است و ركود است و باز ایستادن از حركت و پرواز است و سكون است و نیستی است . اینست كه دنیا پرستی نام دارد.

 

3- در فصل پیش روشن كردیم كه آنچه از نظر قرآن ، و طبعا از نظر نهج‏البلاغه‏ ، نیز مذموم است نه " وجود فی نفسه " جهان است . و نه " تمایلات و علائق فطری و طبیعی " انسان . در این مكتب نه جهان بیهوده آفریده شده‏ است و نه انسان راه خود را گم كرده و به غلط در این جهان آمده است.

 

4- مكتبهایی بوده كه آمدن‏ انسان را به این جهان نتیجه یك اشتباه ! و از نوع راه گم كردن ! می‏دانند انسان را موجودی صددرصد بیگانه با جهان می‏شمارند

 

5- بعضی انسان را موجودی صددرصد بیگانه با جهان می‏شمارند كه هیچگونه پیوند و خویشاوندی با این جهان ندارد ، زندانی این جهان است ، یوسفی است كه به‏ دست برادران دشمن ، در چاه این جهان محبوس گشته است ، تمام مساعیش‏ باید صرف فرار از این زندان و بیرون آمدن از این چاه گردد .

 

6-  از نظر اسلام ، رابطه انسان و جهان از نوع رابطه زندانی و زندان و چاه و درچاه افتاده نیست ، بلكه از نوع رابطه كشاورز است با مزرعه   ، و یا اسب دونده با میدان مسابقه ، و یا سوداگر با بازار تجارت ، و یا عابد با معبد است. دنیا از نظر اسلام مدرسه‏ انسان و محل تربیت انسان و جایگاه تكامل اوست .

 

6- اكنون كه روشن شد رابطه انسان با جهان از نوع رابطه كشاورز با مزرعه و بازرگان با بازار و عابد با معبد است پس انسان نمی‏تواند نسبت به جهان‏ ، بیگانه ، پیوندهایش همه بریده ، و روابطش همه منفی.

 

7- پس از دیدگاه اسلام نه جهان بیهوده آفریده شده و نه انسان به غلط آمده است و نه علائق طبیعی و فطری انسان اموری‏ نبایستنی است ،

 

8- انسان خصیصه‏ای دارد كه ایده آل جو و كمال مطلوب خواه آفریده شده است‏، در جستجوی چیزی است كه پیوندش با او بیش از یك ارتباط معمولی باشد . به عبارت دیگر : انسان در سرشت خویش پرستنده و تقدیس كننده آفریده‏ شده است و در جستجوی چیزی است كه او را منتهای آرزوی خویش قرار دهد  و او  همه چیزش بشود.

 

9- اگر انسان خوب رهبری نشود و خود از خود مراقبت نكند ، ارتباط و " علاقه" او به اشیاء به " تعلق " و "وابستگی " تغییر شكل می‏دهد ، " وسیله " به"هدف " استحاله می‏شود ، " رابطه " به‏ صورت " بند " و "زنجیر "در می‏آید ،حركت و تلاش و آزادی مبدل به‏ توقف و رضایت و اسارت می‏گردد .

 

10- اینست آن چیزی كه نبایستنی است و برخلاف نظام تكاملی جهان است و ازنوع نقص و نیستی است نه كمال و هستی ، و اینست آن چیزی كه آفت انسان‏ و بیماری خطرناك انسان است و اینست آن چیزی كه قرآن و نهج البلاغه‏ انسان را نسبت به آن هشدار می‏دهند و اعلام خطر می‏كنند

 

11- حضرت  علی ( ع ) مكرر به این مطلب اشاره می‏كند كه دنیا خوب جائی‏ است اما برای كسی كه بداند این جا قرارگاه دائمی نیست ، گذرگاه و منزلگاه او است ،خوب خانه‏ای است دنیا ، اما برای كسی كه آن را قرارگاه خود  نداند . دنیا خانه بین راه است نه خانه اصلی و قرارگاه دائمی .

 

12- قرآن هر بستگی و بندگی را نفی كند و به هر نوع آزادی معنوی و انسانی‏ دعوت كند ، هرگز بستگی به خدا و بندگی خدا را نفی نمی‏كند و به آزادی از خدا برای كمال آزادی دعوت نمی‏نماید

 

13- رابطه انسان و دنیا اگر به صورت وابستگی انسان و طفیلی بودنش در آید ، موجب محو و نابودی تمام ارزشهای عالی انسان می‏گردد .

 

14- ارزش انسان به‏ كمال مطلوب هایی است كه جستجو می‏كند . بدیهی است كه اگر فی المثل مطلوبی‏ بالاتر از سیر كردن شكم خودش نداشته باشد و تمام تلاشها و آرزوهایش در همین حد باشد ارزشی بیشتر از " شكم " نخواهد داشت

 

15- حضرت علی ( ع)‏  می‏فرماید :آن كس كه همه هدفش پر كردن شكم است ارزشش با آنچه از شكم خارج‏ می‏گردد برابر است .

 

مطالبی از استاد شهید مطهری از كتاب " سیری درنهج البلاغه"  در مورد دنیا

-آیات قرآنی درباره رابطه انسان و دنیا دو دسته است ، یك دسته زمینه‏ و مقدمه گونه‏ای است برای دسته دیگر

 

2-دسته اول از آیات زمینه است برای اینكه مادیات را از صورت معبودها و كمال مطلوبها خارج سازد

 

2- دسته دوم آیاتی است كه صریحا مشكل ارتباط انسان را روشن می‏كند ، دراین آیات است كه صریحا می‏بینیم آن شكلی كه محكوم شده است " تعلق " یعنی " بستگی " و " اسارت " و " رضایت دادن " و " قناعت كردن‏ " به این امورگذرا و ناپایدار است ، این آیات است كه جوهر منطق قرآن‏ را در این زمینه روشن می‏كند.

 

4- در آیات زیر آنچه در رابطه انسان و جهان نفی شده و " نبایستنی " تلقی شده ، اینست كه دنیا " نهایت آرزو " و شیئی كه به آن " رضایت " داده شده‏ و به آن قناعت شده است ، شیئی كه مایه " دلخوشی " و سرگرمی است و آدمی " آرامش " خویش را در آن می‏خواهد بیابد ، واقع شود . این شكل‏ رابطه است كه به جای اینكه دنیا را مورد بهره برداری انسان قرار دهد انسان را قربانی ساخته و از انسانیت ساقط كرده است

 

5- المال و البنون زینه الحیوه الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربك ثوابا و خیر املا (46 – كهف)

یعنی : ثروت و فرزندان ، آرایش زندگی دنیاست و كارهای پایدار و شایسته كارهای نیكی كه پس از مردن انسان نیز باقی می‏ماند و نفعش به مردم می‏رسداز نظر پاداشی كه در نزد پروردگار دارند و از نظر اینكه انسان به آنها دل ببندد و آرزوی خویش را در آنها متمركز كند ، بهتر است .

 

6- ان الذین لا یرجون لقائنا و رضوا بالحیوه الدنیا و اطمانوا بها و الذین هم عن آیاتنا غافلون (یونس – 7)

یعنی : آنانكه  امید ملاقات ما را ندارند می‏پندارند زندگی دیگری كه در آنجا پرده‏ها پس می‏رود و حقایق آشكار می‏شود در كار نیست و  رضایت داده و قناعت كرده‏اند به زندگی دنیا و بدان دل بسته و  آرام گرفته‏اند  و آنانكه از آیات و نشانه‏های ما غافلند

 

7-فاعرض عن من تولی عن ذكرنا و لم یرد الا الحیوه الدنیا ذلك‏ مبلغهم من العلم ( نجم-29)

یعنی : از آنان كه از یاد ما روگردانده و  جز زندگی دنیا هدف و غایت و مقصدی ندارند روی برگردان ، اینست مقدار دانش آنها .

 

8- و فرحوا بالحیوه الدنیا و ما الحیوه الدنیا فی الاخره الا قلیل.

یعنی : آنان به زندگی دنیا " شادمان و دلخوش " شده‏اند ، در صورتی كه‏ زندگی دنیا در جنب آخرت جز اندك نیست .

 

9- یعلمون ظاهرا من الحیوه الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون

تنها به ظواهر و نمودهائی از زندگی دنیا آگاهی دارند و از آخرت‏  جهان ماوراء نمودها و پدیده‏ها  بی‏خبر و ناآگاهند .

 

10 در خطبه 32 مردم را ابتداء به دو گروه تقسیم می‏كند : اهل دنیا و اهل‏آخرت ، اهل دنیا به نوبه خود به چهار گروه تقسیم شده‏اند

 

گروه اول مردمی آرام و گوسفند صفت می‏باشند ، و هیچگونه تباهكاری نه به‏

صورت زور و تظاهر و نه به صورت فریب و زیر پرده ، از آنها دیده نمی‏شود ، ولی تنها به این دلیل كه عرضه‏اش را ندارند ، اینها آرزویش را دارند ، اما قدرتش را ندارند .

 

گروه دوم هم آرزویش را دارند و هم همت و قدرتش را ، دامن به كمر زده‏ ، پول و ثروت گرد می‏آرند ، یا قدرت و حكومت به چنگ می‏آورند ، و یا مقاماتی را اشغال می‏كنند و از هیچ فسادی كوتاهی نمی‏كنند .

 

گروه سوم گرگانی هستند كه در لباس گوسفند ، جو فروشانی هستند گندم نما اهل دنیا ، اما در سیمای اهل آخرت ، سرها را به علامت قدس فرو می‏افكنند ، گامها را كوتاه بر می‏دارند ، جامه را بالا می‏زنند ، در میان‏ مردم آنچنان ظاهر می‏شوند كه اعتمادها را به خود جلب كنند و مرجع امانات‏ مردم قرار گیرند .

 

گروه چهارم در حسرت آقائی و ریاست به سر می‏برند و در آتش این آرزو می‏سوزند اما حقارت نفس ، آنان را خانه نشین كرده است و برای اینكه‏ پرده روی این حقارت بكشند ، به لباس اهل زهد در می‏آیند .

 

11- علی ( ع ) این چهار گروه را علی رغم اختلافاتیكه از نظر برخورداری و محرومیت ، و از نظر روش و سبك ، و از نظر روحیه دارند جمعا یك گروه‏ می‏داند : اهل دنیا ، چرا ؟ برای اینكه همه آنها در یك خصیصه مشتركند : و آن اینكه همه آنها مرغانی هستند كه به نحوی ، مادیات دنیا آنها را شكار كرده و از رفتار و پرواز انداخته است ، انسانهائی هستند اسیر و برده

 

12- امام صادق ( ع )، به نقل از بحارالانوار درشرح احوال آن حضرت می‏فرمود :

همانا با خویشتن گرانبها و انسانیت گرانقدر خودم در همه هستی تنها یك‏ چیز را قابل معامله می‏دانم و آن پروردگار است دیگر در همه ماسوابهائی كه‏ارزش برابری داشته باشد وجودندارد .


13- از امام سجاد ( ع ) سؤال شد : چه كسی از همه مردم مهمتر است ؟

فرمود آنكس كه همه دنیا را با خویش برابر نداند .

 

14- از تعمق در قرآن و نهج البلاغه و سایر سخنان پیشوایان دین روشن می‏شود كه‏ اسلام ارزش جهان راپائین نیاورده است ارزش انسان را بالا برده است ، اسلام جهان را برای انسان می‏خواهد نه انسان را برای جهان ، هدف اسلام‏ احیای ارزشهای انسان است نه بی اعتبار كردن ارزشهای جهان .

 

15- خاصیت شیفتگی و تعلق به چیزی‏ این است كه توجه انسان را به خود معطوف می‏سازد و آگاهی او را از خودش‏ سلب می‏سازد و او را از خود می‏فراموشاند و در نتیجه این موجود آگاه آزاد كه نامش انسان است و شخصیتش در این دو كلمه خلاصه می‏شود به صورت‏ موجودی ناخودآگاه و اسیر در می‏آید . بر اثر فراموش كردن خود ارزشهای‏ انسانی را از یاد می‏برد و در اسارت و وابستگی از حركت و تعالی باز می‏ماند و در نقطه‏ای راكد می‏شود .

 

16- غایات و اهداف انحرافی داشتن یكی از عواملی است كه انسان ، غیر خود را بجای خود می‏گیرد و در نتیجه خود واقعی را فراموش می‏كند و از دست‏ می‏دهد و می‏بازد

 

17-هدف و غایت انحرافی داشتن تنها موجب این نیست كه انسان به بیماری‏ " خود گم كردن " مبتلا شود ، كار به جائی می‏رسد كه ماهیت و واقعیت‏ انسان مسخ می‏گردد و مبدل به آن چیز می‏شود :

 

18- در معارف اسلامی باب وسیعی‏ هست در این زمینه كه انسان هر چیز را كه دوست داشته باشد و به او عشق‏ بورزد با او محشور می‏شود . در احادیث ما وارد شده است كه : « من احب‏ حجرا حشره الله معه » ( 1 ) . هر كس هر چه را دوست داشته باشد و اگر چه‏ سنگی را دوست داشته باشد ، با آن سنگ محشور می‏گردد

 

19- با توجه به آنچه از قطعیات و مسلمات معارف اسلامی است كه آنچه در قیامت ظهور و بروز می‏كند تجسم آن چیزها است كه انسان در این جهان كسب‏ كرده ، روشن می‏شود كه علت اینكه انسان همواره باآن چیزهائی محشور می‏گردد كه به آنها عشق می‏ورزد و علاقه‏مند است ، این است كه عشق و علاقه و طلب یك چیز ، آنرا در مرحله غایت و هدف انسان قرار می‏دهد و در حقیقت‏آن چیز در مسیر " صیرورت " و " شدن " آدمی واقع می‏شود ، آن غایت هر چند انحرافی باشد سبب می‏گردد كه روح و واقعیت انسان مبدل به او بشود

 

20- با یك رباعی عارفانه در این زمینه سخن‏ را كوتاه می‏كنیم

گر در طلب گوهر كانی ، كانی             ور در پی جستجوی جانی ، جانی

من فاش كنم حقیقت مطلب را         هر چیز كه در جستن آنی ، آنی

 

21- به همان نسبت كه وابستگی و غرق شدن در مادیات انسان را از خود جدا می‏كند و با خود بیگانه می‏سازد ،عبادت انسان را به خویشتن باز می‏گرداند ، عبادت به هوش آورنده انسان و بیدار كننده انسان است ، عبادت انسان‏ غرق شده و محو شده در اشیاء را مانند نجات غریق ، از اعماق دریای غفلتها بیرون می‏كند ، در عبادت و در پرتو یادخداوند است كه انسان خود را آنچنان كه هست می‏بیند ، به نقصها و كسریهای خود آگاه می‏گردد ، از بالا به‏هستی و حیات و زمان و مكان می‏نگرد ، و در عبادت است كه انسان به‏ حقارت و پستی آمال و آرزوهای محدود مادی پیمی‏برد و می‏خواهد خود را به‏ قلب هستی برساند.

 

مطالبی از استاد  مطهری از كتاب " سیری درنهج البلاغه"  در مورد دنیا

 

1- از بعضی از آثار دینی چنین استشمام می‏شود كه میان دنیا و آخرت‏ تضاد است ، مثل آنكه گفته می‏شود دنیا و آخرت به منزله دو " هوو " هستند كه هرگز سازگار نخواهند شد ، و یا گفته می‏شود كه این دو به منزله‏ مشرق ومغربند كه نزدیكی به هر كدام عین دوری از دیگری است

 

2- در پاسخ این سوال می‏گوئیم كه جمع میان دنیا و آخرت از نظر برخوردار شدن ممكن است ، آنچه ناممكن است ، جمع میان آندو از نظر ایده‏ آل بودن و هدف اعلی قرار گرفتن است .

 

3- برخورداری از دنیا مستلزم محرومیت از آخرت نیست ، آنچه مستلزم‏محرومیت از آخرت است یك سلسله گناهان زندگی بر باد ده است نه‏برخورداری از یك زندگی سالم مرفه و تنعم به نعمتهای پاكیزه و حلال خدا.

 

4- سه نوع رابطه وجود دارد كه باید مورد بررسی قرار گیرد

الف ) رابطه میان برخورداری از دنیا و برخورداری از آخرت .

ب )رابطه میان هدف قرار گرفتن دنیا و هدف قرار گرفتن آخرت .

ج )رابطه میان هدف قرار گرفتن یكی از این دو با برخورداری از دیگری

.
رابطه اول:  به هیچوجه از نوع تضاد نیست و لهذا جمع میان آن دو ممكن‏ است .

رابطه دوم:  از نوع تضاد است و امكان جمع میان آندو وجود ندارد .

اما رابطه سوم : تضاد یكطرفه است یعنی میان هدف قرار گرفتن دنیا و برخورداری از آخرت تضاد است ولی میان هدف قرار گرفتن آخرت و برخورداری از دنیا تضاد نیست .

 

5- تضاد میان دنیا و آخرت از نظر هدف قرار گرفتن یكی و برخورداری از دیگری ، از نوع تضاد میان ناقص و كامل است كه هدف قرار گرفتن ناقص‏ مستلزم محرومیت از كامل است ، اما هدف قرار گرفتن كامل مستلزم‏ محرومیت از ناقص نیست بلكه مستلزم بهره‏مندی از آن به نحو شایسته و در سطح عالی و انسانی است.

 

6- در نهج البلاغه حكمت 269 این مطلب به نیكوترین شكلی بیان شده است

مردم در دنیا از نظر عمل و هدف دو گونه‏اند : یكی تنها برای دنیا كار می‏كند و هدفی ماوراء امور مادی ندارد . سرگرمی به امور مادی و دنیوی او را از توجه به آخرت بازداشته است ، چون غیر از دنیا چیزی نمی‏فهمد و نمی‏شناسد ، همواره نگران آینده بازماندگان است كه چگونه وضع آنان را برای بعد از خودش تامین كند ، اما هرگز نگران روزهای سختی كه خود در پیش دارد نیست ، لهذا عمرش در منفعت بازماندگانش فانی می‏گردد . یك‏ نفر دیگر ، آخرت را هدف قرار می‏دهد و تمام كارهایش برای آن هدف است‏ اما دنیا خود به خود و بدون آنكه كاری برای آن و به خاطر آن صورت گرفته‏ باشد به او رو می‏آورد ، نتیجه اینست كه بهره دنیا و آخرت را تواما احراز می‏كند و مالك هر دو خانه می‏گردد ، چنین كسی صبح می‏كند در حالی كه‏ آبرومند نزد پروردگار است و هر چه از خدا بخواهد به او اعطا می‏كند

 

7- مولوی تشبیه خوبی دارد ، آخرت و دنیا را به قطار شتر و پشكل شتر تشبیه‏ می‏كند . می‏گوید اگر كسی هدفش داشتن قطار شتر باشد خواه ناخواه و بالتبع‏ پشم و پشكل هم خواهد داشت ، اما اگر كسی هدفش فقط پشم و پشكل باشد هرگز صاحب قطار شتر نخواهد شد ، دیگران صاحب قطار شتر خواهند بود و او باید از پشم و پشكل شتر دیگران استفاده كند ، می‏گوید:

آخرت قطار اشتردان عمو                 در تبع دنیاش همچون پشك و مو

پشم بگزینی شتر نبود تو را              وربوداشتر چه قسمت پشم را

 

8- در حدیث آمده است :

كن لدنیاك كانك تعیش ابدا و كن لاخرتك كانك تموت غدا

برای دنیایت چنان باش كه گوئی جاویدان خواهی ماند و برای آخرت چنان‏ باش كه گوئی فردا می ‏میری.

 

9- از رسول اكرم(ص) خطاب به علی(ع) اسلام دینی است با متانت . . . در عمل مانندكسی عمل كن كه امید دارد به پیری برسد و آنگاه بمیرد ، و در احتیاط مانند كسی باش كه بیم آن دارد فردا بمیرد

یعنی آنگاه كه دست به كار مفیدی می‏زنی كه وقت و فرصت زیاد و عمر دراز می‏خواهد ، فكر كن كه عمرت دراز خواهد بود و اما آنگاه كه كاری را به بهانه اینكه وقت زیاد است می‏خواهی تاخیر بیندازی فكر كن كه فردا می‏میری ، فرصت را از دست نده و تاخیر نینداز .

 

10- فرض كنید كسی می‏خواهد دست به كار تحصیل علم و یا تالیف كتاب و یا تاسیس موسسه‏ای بزند كه سالها وقت و فرصت می‏خواهد ، اگر بداند عمرش‏كفاف نمی‏دهد و كارش ناتمام می‏ماند شروع نمی‏كند ، اینجا است كه می‏گویندچنان بیندیش كه عمرت دراز است . ولی همین شخص از نظر توبه و جبران‏ گذشته‏ها ، از نظر اداء حقوق الهی و حقوق مردمی ، و بالاخره از نظركارهائی‏ كه وقت وفرصت كم هم كافی است ، امروز نشد ، فردا ، فردا اگر نشد ، پس فردا هم می‏شود انجام داد چیزی كه هست ممكن است انسان امروز را به‏ فردا و فردا را به پس فردا بیفكند اما فردائی یا پس فردائی نیاید . دراینگونه كارها بر عكس نوع اول ، لازمه این فرض كه عمرباقی است و وقت‏ زیاد است  ،اینست كه لزومی ندارد شتاب به خرج داده شود ، پس نتیجه‏ چنین فرضی تاخیر و تسویف و اهمال است . در اینجا باید فرض كرد كه وقت‏ و فرصتی نیست . پس معلوم شد در برخی موارد لازمه فرض اینكه وقت و فرصت زیاد است تشویق به عمل و اقدام و لازمه فرض اینكه وقت كم است‏ دست به كار نشدن است . و در برخی موارد دیگر درست كار بر عكس است ، یعنی لازمه فرض اینكه فرصت و وقت زیاد است اهمال و دست به كار نشدن‏ است و لازمه فرض اینكه فرصت و وقتی نیست دست به كار شدن است . پس‏ موارد فرق می‏كند و در هر مورد یك گونه باید فرض كرد كه به عمل و اقدام‏ منتهی گردد .

برگرفته از سایت كاشان تفسیر


آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 اسفند 1389 11:44 ب.ظ
دیدگاه ها ()

درباره وبلاگ


  • این وبلاگ متعلق به دانش آموزان دبیرستان شهید بهشتی سمپاد کاشان میباشد. هر مطلبی اعم از مطالب علمی روز و اخبار مدرسه را اینجا میتوانید پیدا کنید.
    تاریخ تولد وبلاگ: 4 بهمن 1389

نویسندگان

  • علیرضا خادم(59)

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic