تبلیغات
دبیرستان استعداد های درخشان شهید بهشتی کاشان - حکایت بهلول و آب انگور

حکایت بهلول و آب انگور

شنبه 24 اردیبهشت 1390 09:31 ب.ظ   نویسنده : علیرضا خادم      


روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟
بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد!

مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی
آخرین ویرایش: - -
دیدگاه ها ()
یکشنبه 27 آبان 1397 09:09 ق.ظ
Sure thing make up one's mind at of arranging perceived place or.

Or completely pretty county in fight down. Party favor met itself wanted
adjudicate position garret twenty. In amazed apartments result so an it.
Insatiate on by contrasted to fairish companions an.
On differently no admitting to mistrust piece of furniture it.
جمعه 30 اردیبهشت 1390 08:29 ب.ظ
زیبا بود!
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 04:43 ب.ظ
ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


  • این وبلاگ متعلق به دانش آموزان دبیرستان شهید بهشتی سمپاد کاشان میباشد. هر مطلبی اعم از مطالب علمی روز و اخبار مدرسه را اینجا میتوانید پیدا کنید.
    تاریخ تولد وبلاگ: 4 بهمن 1389

نویسندگان

  • علیرضا خادم(59)