تبلیغات
دبیرستان استعداد های درخشان شهید بهشتی کاشان - پادشاه و نگهبان

پادشاه و نگهبان

پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 10:43 ق.ظ   نویسنده : علیرضا خادم      


داشتم تو اینترنت می سرچیدم  این به چشمم خورد

امید وارم لذت ببرید

پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد.  از او پرسید: آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.  پادشاه گفت:من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم  یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند.  نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد.  اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد.  صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا کردند  در حالى که در کنارش با خطى ناخوانا نوشته بود: اى پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مى‌کردم  اما وعده لباس گرم تو مرا از پاى درآورد . . .


آخرین ویرایش: - -
دیدگاه ها ()
جمعه 30 اردیبهشت 1390 08:30 ب.ظ
آفرین!
جمعه 30 اردیبهشت 1390 10:58 ق.ظ
جالب بود.مثل وعده ی نمره دادن معلم میمونه که همین نمره ندادنش تورو از پا در میاره.
علیرضا خادم
D:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


  • این وبلاگ متعلق به دانش آموزان دبیرستان شهید بهشتی سمپاد کاشان میباشد. هر مطلبی اعم از مطالب علمی روز و اخبار مدرسه را اینجا میتوانید پیدا کنید.
    تاریخ تولد وبلاگ: 4 بهمن 1389

نویسندگان

  • علیرضا خادم(59)